1-خیلی خیلی بعید میدانم که این فکرها اولین بار از ذهن آشفته خودم گذشته باشد و تقریبا مطمينم ذهنم این فکرها را از جای دیگری کش رفته است .من فکر میکنم(یا بهتر است بگویم یک نفر قبل از من فکر کرده است) که ضرب المثل ها نمایش صریح و بدون شاخ و برگ طرز قکر ، منش ،علایق ،روابط ،نگرانی ها و خواسته های جامعه آفریننده انها در طول زمان هستند.(اینجا خیلی با حال میشد اگر به جای < در طول زمان هستند> میگفتم <از دیر باز تا کنون می باشند>!)
2-من همیشه در انتخابات شرکت کرده ام ،میکنم و خواهم کرد و برای این کارم دلایل متعددی دارم :
الف-اینکه چه من رای بدهم چه ندهم رییس جمهوری به مسند قدرت مینشیند و نه تنها چهار سال نماینده من در جامعه بین المللی خواهد بود(چون جامعه بین ا لملل اصولا نمیدانند که من رای داده ام یا نه و به این یارو رای داده ام یا نه) بلکه شاید با تصمیم گیری هایش در سالهای بعد از زمامداری خودش هم تاثیراتی بگذارد( یه چیزی داشتیم توی کتابهای دینی دبیرستان میگفت کارها(ببخشید اعمال!) آدم (ببخشید انسان!) آثار ما تقدم و ماتأخر دارند...خوب این همون آثار ما تأخر کارهای رییس جمهوره).
ب-آنکه من معتقدم هیچ تغییر ی ناگهان اتفاق نمی افتد.مگر کاستی های امروز جامعه ما ریشه در سالیان و بلکه قرنها و هزاره های پیش ندارد؟مگر قحطی های پی در پی ما را خسیس و دست گرفته نکرده است؟مگر خشکی و بی آبی اقلیم ایران ما را کوچ نشین نکرده بود تا نه صنعتی بسازیم نه کشاورزی بیاموزیم نه مناسبات مدنی را یاد بگیریم و نه بدانیم که غیر از خان بودن و رعیت بودن عناوین دیگری هم برای انسان بودن می تواند وجود داشته باشد؟ مگر چپاول همه اقوام کوچ نشین دیگری که در آسیای میانه و حتی دورتر از آن میزیسته اند از ما مردمی بدبین ، نگران ،ریاکار و خودمحور نساخته است؟(خواننده تیز بین اینجا میفهمد که من چند سال پیش کتاب ما چگونه ما شدیم صادق زیبا کلام را خوانده ام!).مگر حمله اعراب مسلمان صفات ناپسند آنها را هم به سیاهه سیاهی های ما نیفزود؟پس چرا انتظار داریم همه چیزهایی هزار ساله ایی را که دوست نداریم بسپریم به دست خاتمی تا ظرف چهار یا هشت سال برایمان سر به نیستشان کند؟چرا وقتی نمیتواند انتظارات نامعقول ما را براورده کند از او دلگیر میشویم و با او قهر میکنیم؟چرا باور نمیکنیم که آنچه خودمان را (به اشتباه )شایسته اش میدانیم در طول عمر کوتاه ما هرگز محقق نخواهد شد؟
پ-اینکه اقلیتی از مردم ایران هستند که منتقد نوع مدیریت کشور نیستند و اگر من که یکی از اکثریت منتقد مدیریت کلان کشور هستم رای ندهم و از تنها موقعیتی که هر چهار سال یکبار برای دخالت در امور نصیبم میشود استفاده نکنم همان اقلیت کسی را که من بیشتر نمیپسندم رییس جمهور خواهند کرد تا با سوء مدیریت یا سوء نیتش عرصه زندگی را باز هم برای من تنگتر کند .
ت-اینکه تبلیغات تهوع آور برای شرکت در انتخابات که در واقع برای اطمینان از شرکت نکردن عوام الناس طراحی میشوند را دور بزنم و رایی را که آنها دوست ندارند به صندوق بریزم.
ث-چون بلند شدم رفتم desperate housewives ببینم و الان وسط تبلیغهایش دارم مینویسم رشته افکارم پاره شده و احساس میکنم همان الف و ب و پ و ت کافی هستند.
3-من به دلایل زیر در انتخابات پیش رو به میر حسین رای می دهم :
الف و ب و پ و ت و ث و ........... -نمی خواهم احمدی نژاد دوباره رییس جمهور شود.
ه-رضایی را اصلا قاتی ریاست جمهوری به حساب نمی آورم اگرچه به احمدی نژاد ترجیح میدهم.
ی-بین کروبی و میر حسین ،میر حسین شانس بیشتری برای انتخاب شدن دارد .
4-من سعی میکنم دیگران را هم برای شرکت در انتخابات و رای دادن به میر حسین تشویق کنم و در همین راستا:
الف-در محل کارم در حال چسباندن پوسترهای میر حسین بودم که همسایه هایم که مردهای پر ادعای گردن کلفتی هستند بیرون پریدند و دلسوزانه من را از این کار خطرناک بر حذر داشتند!
ب-به دو نفر جوان دانشجوی دانشگاه آزاد پیشنهاد دادم که در ستاد میر حسین فعالیت کنند و از جوابهای بی ربطشان برداشت کردم که می ترسند.
پ-به یکی از پرسنلم که کاملا بیکار است و هرجا رفته عذرش را خواسته اند و من از سر دلسوزی سه شیفت در هفته به او کار داده ام گفتم پوستر به ماشینش بچسباند و او با وحشت دستهایش را در هوا تکان داد نچ نچ کرد و گفت نه!نه!من نمیتونم!(طرفه اینکه همین آدم بیش از هر کس دیگری که تا به حال دیده ام از فرق سر تا نوک پای مملکت را به باد انتقاد می کشد و خواستار اصلاح و بلکه کن فیکون شدن همه چیز است!)
5- و اما ضرب المثل....در مورد همچین آدمهایی که همه چیز را به شکلی غیر واقع بینانه میخواهند ،خودشان را شایسته بهترینها می دانند و در جواب اصرار من برای رای دادن مرتب تکرار میکنند بگذار همه چیز از این که هست بدتر شود تا اوضاع تکانی بخورد و مردم بلند شوند چه میتوان گفت جز اینکه:یارو یه مثقال گه تو شکمش نیست میخواد برینه به شمس العماره!